احترام به والدین...

خرید بک لینک

شهید چمران - بشیران   خاطره ای از شهید چمران و احسان به  بررسی از مرجع والدین طبق کپی رایت  shahid chamran245

یادم میآید مادرم به سختی مریض و در بیمارستان بستری بود. به اصرار مصطفی تا آخرین روز در کنار مادرم و در بیمارستان ماندم.

او هر روز برای عیادت به بیمارستان میآمد.

مادرم به مصطفی میگفت: همسرت را به خانه ببر.

ولی او قبول نمیکرد و میگفت: باید پیش شما بماند و از شما پرستاری کند.

بعد از مرخص شدن مادرم از بیمارستان، وقتی مصطفی به دنبالم آمد و سوار ماشین شدم تا به خانه خودمان برویم، مصطفی دستهای مرا گرفت و بوسید و گریه کرد و گفت:

از تو بسیار ممنون هستم که از مادرت مراقبت کردی.

با تعجب به او گفتم: کسی که از او مراقبت کردم مادر من بود نه مادر شما… چرا تشکر میکنی؟!

او در جواب گفت: این دستها که به مادر خدمت میکنند برای من مقدس است. دستی که برای مادر خیر نداشته باشد، برای هیچ کس خیر ندارد و احسان به پدر و مادر دستور خداوند است

شاهدان شهید ... بچه های آسمان ...

ما را در سایت شاهدان شهید ... بچه های آسمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:29

صفحه بندی